my little squirrel
مینهو از سرکار برگشت. همیشه وقتی صدای زدن رمز در میومد، سنجاب کوچولوش سریع میدوید و میپرید بغلش ولی این بار به طرز عجیبی این اتفاق نیوفتاد.
مینهو:جیسونگی کجایی عزیزم؟
ولی جوابی نشنید. فکر کرد شاید جیسونگ رفته حموم پس یه راست سمت اتاق خوابشون رفت تا لباساشو عوض کنه. وقتی نزدیک اتاق خواب شد صدای تخت میومد انگار یه چیزی داشت روی بالا پایین میکرد(بیاید منحرف نباشیم :)). قدم هاشو سریع تر سمت اتاق برداشت و وقتی توی چارچوب در وایساد با صحنه ای مواجه شد که اصلا انتظارشو نداشت...
مینهو:جیسونگ داری چه کار میکنی؟
جیس:عه اومدی؟ خسته نباشی
مینهو:داری چه کار میکنی عزیزم؟
جیس:این کتاب من فکر کنم خرابه بیا نگاش کن. هر چی میخوام برم توش نمیشه
مینهو:یعنی چی بری توش؟
جیسونگ که تا الان داشت سعی میکرد بره توی کتاب و هی از اینور تخت میپرید رو کتاب و کتابو میزد توی سرش، کتاب رو کنار گذاشت و گوشیش رو برداشت. یکم بعد گوشی رو سمت مینهو گرفت
جیس:ببین اینا کتاباشون خوبه بازش میکنن میپرن توی کتاب و میرن توی دنیای کتاب. کتاب من خرابه چند ساعته دارم تلاش میکنم منم برم توی کتاب نمیشه
مینهو حالا که دلیل رفتار عجیب جیسونگ رو فهمیده بود خندش گرفت. سنجاب کوچولوش میخواست مثل چالش های ترند کتابخون ها بره داخل دنیای کتاب
مینهو:پسر خوب اینا چالشه خود طرف فیلم برداری کرده واقعا که نرفته توی کتاب
جیس: نه ببین مشکل از این کتابه است که تو برام خریدی. درست کار نمیکنه. برای بقیه خوبه. بذار ازشون بپرسم از کجا کتاب خریدن
مینهو:این کارو نکنی ها بهمون میخندن. میگم خودشون فیلم میگیرن بچه جان چه اصراری داری وارد کتاب بشی
جیس:اخه..
مینهو:اخه چی؟ فندوق جان اینا چالشه نه واقعیت
جیس:اخه این بخش کتابه رو دوست داشتم میخواستم برم توش تجربه اش کنم.
مینهو کتابو گرفت و نگاهی به همون بخش مورد علاقه ی جیسونگ انداخت. روز بعدش با هر چی که در دسترس داشت برای جیسونگ متناسب با همون بخش کتاب دکور چید تا جیسونگ بتونه اون صحنه رو باهاش تجربه کنه. ما بین اجرای اون صحنه هم حلقه ای که خریده بود و منتظر فرصت بود تا به جیسونگ بدش رو بیرون اورد و از جیسونگ خواست که تا اخر عمر در کنار هم زندگی کنن
«بعدی از کیا باشه؟»
#استری_کیدز #فیکشن #سناریو #مینسونگ #لینو #هان
مینهو:جیسونگی کجایی عزیزم؟
ولی جوابی نشنید. فکر کرد شاید جیسونگ رفته حموم پس یه راست سمت اتاق خوابشون رفت تا لباساشو عوض کنه. وقتی نزدیک اتاق خواب شد صدای تخت میومد انگار یه چیزی داشت روی بالا پایین میکرد(بیاید منحرف نباشیم :)). قدم هاشو سریع تر سمت اتاق برداشت و وقتی توی چارچوب در وایساد با صحنه ای مواجه شد که اصلا انتظارشو نداشت...
مینهو:جیسونگ داری چه کار میکنی؟
جیس:عه اومدی؟ خسته نباشی
مینهو:داری چه کار میکنی عزیزم؟
جیس:این کتاب من فکر کنم خرابه بیا نگاش کن. هر چی میخوام برم توش نمیشه
مینهو:یعنی چی بری توش؟
جیسونگ که تا الان داشت سعی میکرد بره توی کتاب و هی از اینور تخت میپرید رو کتاب و کتابو میزد توی سرش، کتاب رو کنار گذاشت و گوشیش رو برداشت. یکم بعد گوشی رو سمت مینهو گرفت
جیس:ببین اینا کتاباشون خوبه بازش میکنن میپرن توی کتاب و میرن توی دنیای کتاب. کتاب من خرابه چند ساعته دارم تلاش میکنم منم برم توی کتاب نمیشه
مینهو حالا که دلیل رفتار عجیب جیسونگ رو فهمیده بود خندش گرفت. سنجاب کوچولوش میخواست مثل چالش های ترند کتابخون ها بره داخل دنیای کتاب
مینهو:پسر خوب اینا چالشه خود طرف فیلم برداری کرده واقعا که نرفته توی کتاب
جیس: نه ببین مشکل از این کتابه است که تو برام خریدی. درست کار نمیکنه. برای بقیه خوبه. بذار ازشون بپرسم از کجا کتاب خریدن
مینهو:این کارو نکنی ها بهمون میخندن. میگم خودشون فیلم میگیرن بچه جان چه اصراری داری وارد کتاب بشی
جیس:اخه..
مینهو:اخه چی؟ فندوق جان اینا چالشه نه واقعیت
جیس:اخه این بخش کتابه رو دوست داشتم میخواستم برم توش تجربه اش کنم.
مینهو کتابو گرفت و نگاهی به همون بخش مورد علاقه ی جیسونگ انداخت. روز بعدش با هر چی که در دسترس داشت برای جیسونگ متناسب با همون بخش کتاب دکور چید تا جیسونگ بتونه اون صحنه رو باهاش تجربه کنه. ما بین اجرای اون صحنه هم حلقه ای که خریده بود و منتظر فرصت بود تا به جیسونگ بدش رو بیرون اورد و از جیسونگ خواست که تا اخر عمر در کنار هم زندگی کنن
«بعدی از کیا باشه؟»
#استری_کیدز #فیکشن #سناریو #مینسونگ #لینو #هان
- ۵۴۱
- ۲۶ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط